|
گلی |
از تخت پا شدم ، با قیافه خوابالودم سرمو از پنجره گذاشتم بیرون ، ابرا تو طبقه های مختلف از هم هر کدوم رنگ خاصی داشتن ، خاکستری ، سفید ، زرد ، قرمز . چشمام دو دو می زد ، شکل رنگین کمان میدیدمشون. باد که خورد به موهام ، یه دستی بهشون کشیدم و یه وری پرتشون کردم اون طرف صورتم . مثلا لوند و دلبرانه . برگشتم تو اتاق ، با آینه چشم تو چشم شدم و اعوذ بلله گویان ، لب برچیدم ، سبحان الله از این حجم ژولیدگی یاد اعداد اخرین پیامک بانکیم افتادم. چیزی به برخورد کفگیر به ته دیگ نمونده. می خوام از قواعد مهندسی معکوس استفاده کنم و به قول زلیخا: خودم را در عیش و نوش غرق کنم. پس اولین قدم برمی دارم ، خودمو به بستنی سه اسکوپ طالبی و توت فرنگی و انبه از ابمیوه فروشی محل دعوت می کنم. اونقدر طعم هاش معرکه است که حاضرم از بستنی کاکائویی دل بکنم.البته دخترک طعمای دیگشو میگیره که صد درصد کاکایویی جزوشه و بهم میده بعدشم چادر جشن تکلیف دخترک تحویل خشکشویی محل بدم [ یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۴۰۴ ] [ 17:10 ] [ گلی ]
[ ]
|
|
| [ فالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |