|
گلی |
تنهایی تو بالکن به زمین خیس و علفهای بارون خورده و خروس سیاه تکواندو کار تو حیاط نگاه می کنم با یه لیوان چای تو دستم و میلرزم ولی از اینکه باد موهامو با خودش میبره خوشم میاد . برای سومین هفته متوالی منتظرم بیدار شن و طلسم شکسته شه و برم جایی که خیلی وقته منتظرشم. اینکه اصلا چرا دوست دارم برم خودمم نمی دونم امیدوارم برادرم پیاممو ببینه و باهامون بیاد. دخترک با پدر بزرگ و مادربزرگش رفته پیاده روی و من در اصل باید از سکوت خونه پدری برای مدیتیشن استفاده کنم [ جمعه بیست و دوم فروردین ۱۴۰۴ ] [ 8:29 ] [ گلی ]
[ ]
|
|
| [ فالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |