|
گلی |
شهری که قرار بود برای مراسم عاشورا بریم ، حدود ۱۰ کیلومتری از خونمون فاصله داره . توی راه انگاری با یه دیوار شیشه ای از بقیه جدا بودم . سرم به سمت منظره بیرون و اصلا نمیشنیدم بقیه از چی و کی می گن . ولم می کردی ساعتها غرق تماشای منظره می شدم . منظره ی دشتی که از جنوب به کوه های پوشیده از جنگلی که از شدت دوری مثل نقاشی های باب راس آبی به نظر می رسیدن و از شمال به دریایی که معلوم نبود . زمین دشت با سبزی بی انتهای زمینهای شالی و درختهای بینشون پوشیده شده بود و آسمونی که ابرهای خاکستری پوشونده بودتش. بارون قشنگی می زد . برای دومین بار منتظر رنگین کمون موندم ولی نیومد . +سنت درهای باز خونه های روستاهای شمال برای پذیرایی از مهمونهای غریب و آشنا ، در کنار تماشای فوج فوج دسته های عزاداری و مردمی که تو اوج گرونی هنوز نذر بزرگترهاشونو اجرا می کنن رسم منطقه شما چیه؟ [ پنجشنبه چهارم تیر ۱۴۰۵ ] [ 14:32 ] [ گلی ]
[ ]
|
|
| [ فالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |