|
گلی |
این روزها بازی من و دخترک اینه که برای ادا اطوارهای پسرک قصه بسازیم. القصه دیشب موقع شیردادن به پسرک قلبهای صورتی در سایزهای مختلف اطرافمون باد شدن و رفتن آسمون . چشم تو چشم شدیم و لحظه ای تکون نخوردیم. عمق چشماش عشقو دیدم . پسرک مثل فیلما عاشقانه نگام می کرد . شاید تو زندگی قبلی منو بِخواستی داشته و حالا پیدام کرده امروز که گذاشتمش رو تخت و چشمش افتاد به قاب عکس عروسیمون خنده اش خشک شد . به عکس خیره شد و لبهاش پشت رو شد و غمگین . تازه فهمید دیر رسیده و باباش قبلا منو از چنگش قاپیده [ جمعه بیست و ششم تیر ۱۴۰۵ ] [ 16:53 ] [ گلی ]
[ ]
|
|
| [ فالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |