|
گلی |
از مطبخ پیاز برداشتم برا قیمه ، گذاشتم رو کابینت دیدم تموم گاز شده روغن پرتاب شده از نیمرو صبحانه ، به گاز اسپری زدم و صبر کردم اثر کنه دیدم لباس بچه رو شستم پهن نکردم ، رفتم تو اتاق که پهنش کنم دیدم کش مو دخترک رو میزه ، برداشتم ببرم سر جاش بزارم ، چشمم افتاد به لباساش که رو زمینه ، تا کردم بزارم تو کشو ، به یاد پیاز افتادم ، برگشتم پیاز رنده کنم دیدم گاز تمیز نکردم ، گاز که تمیز شد دیدم شیشه ادویه هنوز تو آبچکونه ، ادویه ریختم و خواستم بزارمش تو کابینت چشمم افتاد به اسپند ، اسپند دود کردم خواستم تو خونه بگردونم به یاد لوبیای خیس داده از دیروز افتادم ، دستمو بردم که پاکش کنم ، چشمم افتاد به پیاز که فقط پوست گرفته بودم و ریزش نکردم ، همینکه خواستم رنده اش کنم ، پوست پیازی که هنوز نرفته تو سطل آشغال فکرمو منحرف کرد ، خالیش کردم تو سطل آشغال و سرم اوردم بالا دیدم یکم روغن نیمرو پرت شده رو کتری ، خواستم بشورمش که دوباره پیاز دیدم ، ای لعنت به تو دختر ، یه دونه پیاز خواستی رنده کنی ، ناهارت دیر شد . هوففففف😤 [ چهارشنبه سوم تیر ۱۴۰۵ ] [ 11:58 ] [ گلی ]
[ ]
|
|
| [ فالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |