|
گلی |
جاتون خالی از این بیلبیلکا گرفتیم که یهویی شصت تا بادکنک کوچولو پر از اب میشه ،تو حیاط زدیم همو با اب یخ ترکوندیم . نامردا بچه بغلم بود و بهونه داشتم بهم رحم نکردن😁 تا شروع کردیم خورشید رفت اسمون ابری شد. وسط انجیر پز ماه شانسه +عصر که خواستیم غذاهای سالگرد پخش کنیم و مامانم گفت گلی تو هم میای ؟ انگاری بهم تی تاپ دادن😃 نصف شهر گشتیم. پسرک تو ماشین یه پاچه آقا میشه . آخرشم که به انتخاب دخترم برای مامان و بابا و دخترم گل خریدم . همشون خیلی خوشحال شدن و اخرشم نخود نخود هر کی رود خانه خود و اینجوری شد که مامان و بابام بعد سه روز از دست هیس هیس گفتنای من خلاص شدن و الان می تونن یه نفس راحت بکشن😃 [ جمعه شانزدهم مرداد ۱۴۰۵ ] [ 9:53 ] [ گلی ]
[ ]
|
|
| [ فالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |