|
گلی |
نه به وقتایی که تو خونه می پوسم نه به فردا که نمی دونم کدوم دعوت قبول کنم. اخرشم میبینم چون اینجا ازش نوشتم همشون کنسل شده🫤 [ شنبه هفتم شهریور ۱۴۰۵ ] [ 13:4 ] [ گلی ]
[ ]
خانه داری برای من اینجوریه که امروز بعدازظهر جلسه زنونه ای که هیچ ربطی به من نداره دعوتم و از صبح هیچکاری برای خونه جز ظرف شستن انجام ندادم چون ساعت دو باید اونجا باشم. قبلا هم شاغل بودم هم مهمونی می رفتم و هم کارای خونه رو می رسیدم هم خرید ... چجوری تایمم ست می کردم که به همه برسم از معجزات الهی بود. از پیشرفتهای پسرک عقب افتادم و ننوشتم. بغل منو به بغل بابا و خواهرش ترجیح میده و اگه بیفته رو دور لج هیچکسی جای منو براش پر نمی کنه. یکی از تفریحاتش دمر شدنه و با دستاش شاسی هاشو می کشه بالا و می تونه وزن خودش رو دستاش تحمل کنه ، ولی وقتی صندوق عقب میده بالا ، صورتش به زمین می چسبه. وقتی هم می خواد پاهاشو تکون بده ، دستاشو از زمین ول می کنه و مثل جوجه اردک تو آب شالاپ شالاپ پاهاشو حرکت میده و ما کلی می خندیم. تو بغلم که باشه می خواد همه چیو بگیره ، کنترلش رو دستاش بیشتر شده و لیوان چای تو دست من ، سفره روی میز ، نان رو سفره ، هر چی نظرشو جلب کنه می گیره. همینک هم تی شرت منو گرفته داره می جوعه ، چون به پیشنهاد یکی از دوستان لباسمو گذاشتم تو بغلش که وقتی خوابه و می خوام بزارمش زمین بیدار نشه ولی جواب نداد. + همینکه یه دورهمی زنونه است و میشه خوشگل کرد یعنی یه روز خوب در پیشه ادامه مطلب [ جمعه ششم شهریور ۱۴۰۵ ] [ 11:41 ] [ گلی ]
[ ]
تو اسباب بازیهای ۴ یه اسباب بازی هست به اسم بو( اگر درست شنیده باشم) قبلا چراغ خواب بود ولی بعد از اینکه بچه ای که صاحبش بود بزرگ شد ، بدون سرپرست تو پارک می گشت. وقتی وودی( عروسک گاوچرون) بعد مدتها تو شهر بازی پیداش می کنه و می گه چه وحشتناک که بچه ای نداری . در جواب بو بهش می گه: بچه می خوام چیکار! وقتی اینجا رو دارم و اشاره می کنه به شهر بازی و در اصل منظورش اینه که هر روز با بچه جدیدی بازی می کنه. برداشت من این بود که خیلی ریز و زیر پوستی به دخترا یاد میده ، خودتونو محدود به شخص خاصی نکنید. آزاد باشید و طرفتونو هر لحظه عوض کنین بیشتر بهتون خوش می گذره. این روزا دخترک هر انیمیشن هزار بار میبینه و من همشونو دارم حفظ میشم🥴 اکثر انیمیشن ها تیکه های بزرگسال دارن که درسته بچه متوجه نمیشه ولی تو لایه های عمیق ذهنش می مونه. تا الان از همه بدتر انیمیشن شگفت انگیزان بود ادامه مطلب [ چهارشنبه چهارم شهریور ۱۴۰۵ ] [ 11:39 ] [ گلی ]
[ ]
اصلاً نمیفهمم یه بچهی نهساله چرا باید پلو درست کردن بلد باشه. چلو چجوری پخته بشه؟ اصلاً چرا باید حیاط رو جارو زد؟ من جارو بزنم، مشکلش حل میشه؟ عادت میکنه؟ یاد میگیره تمیز بمونه؟ که چی مثلاً؟ انقدر بدم میاد صبح به صبح در خونه رو میزنن و میگن: بیا تو کوچه بازی.یه بار گفتم نمیام، دو بار گفتم. هر روز که نباید گفت! هی زار میزنن: تو نیای خوش نمیگذره.وقتی حتی یه بارم باهام بازی نکردن. اینو از کجا میدونن؟! من نمیدونم چجوری میشه عاشق این موجودات رنگیرنگیِ کوچولوی نوکدار شد. وقتی جیکجیک میکنن، میخوام خفهشون کنم. ولی نمیفهمم چرا وقتی بچهها رو از شر این صدا راحت میکنم، به گریه میافتن و میدون دنبال مامانهاشون. لوسهای بچهننه. دلم میخواد قیافهی مامان رو ببینم وقتی بین علفهای باغچه چشمش به ماری بیفته که من برای دستی شدن، توی حیاط رهاش کردم. باید خیلی خوشحال بشه.آخرین بار که یه مارمولک انداختم توی لباسش، از ذوق زیاد بالا و پایین میپرید و جیغ میکشید. اون شب که مامان روش رو اونور کرد و نگام نکرد، فهمیدم چقدر دوستم داره و عاشقمه. نمیتونه ذوق داشتن بچهای مثل منو، بعد از شنیدن حرفهای خانم همسایه، کنترل کنه. آخه از عمهزری شنیدهم لیلاخاله به بچههاش گفته دور و بر بچهی فلانی نگردن. خوشحالم که حریم خصوصی من برای همسایهها هم جا افتاده. این متن برای چالش انار سرخ عزیز هست در واقع یه همکاری بین بلاگفایی ها و بلاگیکسی ها. امیدوارم شرکت کنین. یه جورایی مجبور میشیم چند دقیقه ای از زندگی کنده شیم و به موضوعی متفاوت فکر کنیم😊 [ سه شنبه سوم شهریور ۱۴۰۵ ] [ 17:18 ] [ گلی ]
[ ]
|
|
| [ فالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |