|
گلی |
یک ساعت نمیشه از خونشون اومدم ولی دلم خیلی براش تنگ شده. هر موقع از سال که باشه یه کاری هست که از صبح ساعت ۵ درگیرش باشه تا دم اذان و من کم میبینمش. یه زمانی تو مسابقات پرورش اندام پیشکسوتان شرکت می کرد ولی الان بدنش نحیف شده و پوستش داره چروک میشه. کاش خجالت می ذاشتم کنار و یه دل سیر بغلش می کردم و بهش می گفتم باباجونم چقدر دوست دارم ولی فقط بهش پیام دادم و گفتم دلتنگشم. عروس می گه استخون گونه ام زده بیرون ، خودمم حس می کنم زیر چشمم گودتر شده. اصلا دلم نمی خواد به اینه نگاه کنم .اگه لاغر شدم پس این وزن اضافه ای که این ماه ماما بهم هشدار داد از کجا اومد و به کجا رفت؟ [ جمعه هشتم اسفند ۱۴۰۴ ] [ 20:30 ] [ گلی ]
[ ]
|
|
| [ فالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |