|
گلی |
||
|
دیشب پشت پلک نازک کردم و مثلا خواستم به اعتراض برای اقای همسر ناز کنم که چرا گفت بچه رو بزار رو تخت خودش ( یه موقع هایی خر ناز کردن مخمو گاز می گیره ) پسرک زدم زیر بغل و تو پذیرایی خوابیدم. قبل رفتنم یه نگاه بهش انداختم شاید حداقل تو نگاهش خواهشی تمنایی چیزی واسه برگردوندن من باشه و خجالت بکشه به زبون بیاره ولی دور و بر خواب سرزمین پنج شیش بود .بچه رو گذاشتم رو تشک و خودم رو زمین خالی وسط پذیرایی خوابیدم که دم دمای صبح با صدای تَتَرَق گُرومپ از جا پریدم ، فقط دیدم یه نوری اومد ، از سرعت نور بالاتر بچه رو زدم زیر بغل و پریدم تو بغل شوهر . اون که نمی دونست من قهر کردم پس بی خیال عشوه شدم . جونم واستون بگه که طوفان شده بود . آسمون بی وقفه رعد می زد ، اونقدری که ما دستمون اومد رعدهایی که با صدای تَتَرَق شروع میشن خیلی وحشتناک ترن. بارون انقدر تند و سیل آسا بود که نمیشد خونه همسایه ها رو دید . بارون از پنجره ها وارد خونه شد و تگرگ بارید.یونولیتهای ساختمان در حال ساخت نزدیکمون همه جا و تو همه خونه ها پخش شد . معلوم نیست چقدر خسارت زده ، مامانم که حداقل فرشا رو داد قالیشویی.شالی های امسالشون هم نو زیرزمین غرق آب شد . چه خبر از شهر شما؟
[ سه شنبه هفدهم شهریور ۱۴۰۵ ] [ 8:22 ] [ گلی ]
[ ]
|
||