|
گلی |
یک مرحله دیگه از زندگی پسرک انلوک شد. یه سر رفتم تو اتاق خواب یه چی وردارم که صدای خش خش نایلون اومد. دویدم سمتش در حالی که دستام تو هوا و پاهام تو هم لول خورده بود فریاد می زدم : نههههه ( تصویر آهسته منو مشاهده می فرمایید) ناگهان همه جا تاریک شد ، دایره ی نورِ نورافکن افتاد روی پسرک ،(نمی دونم از کجا ولی صدای آژیر ماشین پلیس هم پس زمینه تصویر ، تصور کنین ) در حالی که حس می کرد گیر افتاده ، چهرشو در هم کشید ، یک دستش نایلون زباله ی سطل آشغال و گردنش به طول نیم متر کشیده شده به سمت دستش بود منو که دید ننه من غریبمو شروع کرد و زد زیر گریه.نترسید، خوشبختانه مچشو قبل از ارتکاب جرم گرفتم😮💨 [ شنبه چهارم مهر ۱۴۰۵ ] [ 11:59 ] [ گلی ]
[ ]
|
|
| [ فالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |