|
گلی |
||
|
پونصو شونصد بار پله ها رو رفتم و اومدم. گفتم حالا که خانوما دور هم جمعیم ، کیک پای سیبی که خیلی وقته هوس کردم بپزم ولی خودمو لو ندادم تا اگر خوب از اب درنیومد آبروم نره جلو جاری و خواهرشوهر هنرمند😅 یه جا آخرای پختن کیک، پسرک که پیششون بود آژیر خطر به صدا دراورد و جیغ جیغ که من مامانمو می خوام ، زنگ زدن که برم بگیرمش ، دیگه رفتم رو دور تند و زودی گذاشتمش تو دیگ زودپز و رفتم پیش بقیه. همین کیک هول هولی خیلی خوشمزه شد چایی دم کردم تا با کیک داغ نوش جون کنن ولی کسی تحویلش نگرفت ، سرخورده شدم.آخه غذاهای ارگانیک می خورن ، وانیل و بکینگ پودر داشت فقط جاریم ازش برداشت. زنگ زدم داداشم وقتی میره خونه ، سر راهش بیاد و آششون ببره .می دونستم گرسنه است تو ظرف اماده براش گذاشتم. وقتی رسید اول کیک دادم بهش بعد شروع کردم به آوردن آش ها. خداحافظی کرد ، رفت تا سر کوچه و دوباره دور زد اومد بهم گفت من گشنه امه یا کیکت خیلی خوشمزه است؟ من اون لحظه این شکلی شدم🥹 داداش گلم ، خستگیم رفت با این حرفت دورت بگردم 🫂
[ سه شنبه ۱۴۰۵/۰۸/۰۵ ] [ 10:2 ] [ گلی ]
[ ]
|
||