|
گلی |
تو وبلاگ دوستان یه خاطره از ضایع شدن نوشته بود ، یاد خاطره خودم افتادم :) چند وقت پیش رفته بودیم همون ساحلی که پر از مار بود... یادتونه؟ همونجا که آدم با احتیاط کفششم چک میکرد که نکنه مهمون توش خوابیده باشه! ماشینمون رو زیر سایه یه درخت پارک کرده بودیم. یه خانوادهی مسافر هم روی آلاچیق حصیر پهن کرده بودن و نشسته بودن دور هم، با یه قفس پرنده کنار دستشون. ما هم که با تیریپ خفن، عینک دودی، ژست باکلاس، قدمزنان بهشون نزدیک شدیم. من یه نگاه به پرنده تو قفس انداختم و برگشتم به همسرم گفتم: همینطور با دخترم، پشت ماشین، کنار اگزوز ایستاده بودیم، نگاه از پشت عینک به افق و مدل طور وار ، که با صدای استارت، یهو یه گربه از زیر ماشین، مثل تیر از چله، پرید بیرون! من یه سکتهی خفیف زدم و از جا شش هفت متری پریدم. حالا اون خانواده که گربه رو ندیده بودن، فکر کردن من از صدای ماشین خودم ترسیدم! منم هی زیر لب میگفتم: پیشته پیشته ( با صدای بلند) که اونا بدونن من از گربه ترسیدم😂 اصلا نتیجه می گیریم : باکلاسی به من نمیاد🤓 حالا شما بگو ، لو بده خودتو ، راحت باش ، تاحالا ضایع شدی یا نه؟ پیش خودمون و 207 نفر دیگه مثل یه راز باقی میمونه😁🙋 [ یکشنبه پنجم مرداد ۱۴۰۴ ] [ 12:42 ] [ گلی ]
[ ]
|
|
| [ فالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |