گلی
 
قالب وبلاگ

تو وبلاگ دوستان یه خاطره از ضایع شدن نوشته بود ، یاد خاطره خودم افتادم :)

چند وقت پیش رفته بودیم همون ساحلی که پر از مار بود... یادتونه؟ همونجا که آدم با احتیاط کفششم چک می‌کرد که نکنه مهمون توش خوابیده باشه!

ماشین‌مون رو زیر سایه یه درخت پارک کرده بودیم. یه خانواده‌ی مسافر هم روی آلاچیق حصیر پهن کرده بودن و نشسته بودن دور هم، با یه قفس پرنده کنار دستشون.

ما هم که با تیریپ خفن، عینک دودی، ژست باکلاس، قدم‌زنان بهشون نزدیک شدیم. من یه نگاه به پرنده تو قفس انداختم و برگشتم به همسرم گفتم:
– برم بهشون بگم صدای ماشین ممکنه واسه پرنده‌شون اذیت‌کننده باشه؟ آخه شنیدم این پرنده‌ها از صداهای بلند سکته می‌کنن.
همسرم گفت:
– نه لازم نیست.
ولی من تو دلم یه سخنرانی راه انداخته بودم واسه خودم: «آخه حیفه، گناه دارن، اینا بی‌خبرن از خطر، باید حواس‌مون باشه...» خلاصه یه حس انسان‌دوستیِ گرفته بودم!که نپرس

همین‌طور با دخترم، پشت ماشین، کنار اگزوز ایستاده بودیم، نگاه از پشت عینک به افق و مدل طور وار ، که با صدای استارت، یهو یه گربه از زیر ماشین، مثل تیر از چله، پرید بیرون!

من یه سکته‌ی خفیف زدم و از جا شش هفت متری پریدم. حالا اون خانواده که گربه رو ندیده بودن، فکر کردن من از صدای ماشین خودم ترسیدم!
یعنی خدا شاهده اون لحظه فقط یه زمین دایره‌ای با عمق بی‌نهایت لازم داشتم که منو ببلعه!

منم هی زیر لب می‌گفتم: پیشته پیشته ( با صدای بلند) که اونا بدونن من از گربه ترسیدم😂
ولی دیگه کار از کار گذشته بود... با اون صحنه ای که اونا دیده بودن حالا نخند کی بخند و منم با سر پایین و عزت نفس له‌شده، خزیدم تو ماشین

اصلا نتیجه می گیریم : باکلاسی به من نمیاد🤓

حالا شما بگو ، لو بده خودتو ، راحت باش ، تاحالا ضایع شدی یا نه؟ پیش خودمون و 207 نفر دیگه مثل یه راز باقی میمونه😁🙋

[ یکشنبه پنجم مرداد ۱۴۰۴ ] [ 12:42 ] [ گلی ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
لینک های مفید
لینک های مفید