|
گلی |
همچنان که یک چشمم به ساعت بود و نگران دقایقی که به ساعت شروع کارم نزدیک میشد ، به پنجره پشت سر خانم متصدی نگاه می کردم . شاخه و برگ درخت ها به چپ و راست خم میشدن و تاریکی هوا و خنکی باد کولر حس غروب های زمستون بهم می داد . کارم تموم شده نشده با سرعت اومدم بیرون تا سر وقت به محل کارم برسم . آسمون پوشیده از ابرهای خاکستری و باد خنک در حال وزیدن بود . دلم می خواست تافت می زدم به این شبه هوای پاییزی . خدایا این هوا جای شکر نداره؟ [ دوشنبه بیستم مرداد ۱۴۰۴ ] [ 8:28 ] [ گلی ]
[ ]
|
|
| [ فالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |