|
گلی |
یه عادتی دارم هر وقت ناراحت و عصبانیم به همسر اطلاع میدم تا حواسش باشه یه وقت دعوا نشه ، ایشونم عصبانی و درگیر باشه من تنهاش می زارم چون گفته این جور مواقع اینطوری می پسنده . در واقع یه راه حل پیدا کردیم تا کمتر درگیر بحث های بیخود بشیم. دیروز قبل اینکه برگرده خونه پیام دادم : تو خونه یه سگ هار داری بپا پاچتو نگیره ، هر چی گفتم و غر زدم تو اقایی کن هیچی نگو در جواب من گفت« از خنده مردم ، یار جنگی من» و مکالمه پیامکیمون رسید به خنده . فکر کرد حتما همه چی تمومه و الان با زن خندون و شاد و رقصونی مواجه میشه . شده بودم ولی وقتی زنگ آیفون زد دندونای خون اشامیم تیز شد ، پنجولام زد بیرون و یه دور گردنمو پیچوندم و چشمام سرخ شد ، از در که داخل شد خنده رو لباش بود که چاقو بدست( داشتم ظرف میشستم فکر بد نکن) گفتم اگه بچه ای که همین الان با هزار زحمت خوابوندمش بیدار میشد خونت حلال بود . ولی خوب قصر در رفت بیدار نشد . خندید و منم دوباره شدم یار جنگیهِ شلوار پلنگیِ خندون و رقصون و شاد راه حل تو چیه؟ [ یکشنبه چهارم مرداد ۱۴۰۵ ] [ 8:32 ] [ گلی ]
[ ]
|
|
| [ فالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |