|
گلی |
امروز سومین روزیه که پسرک قصه ما حرف زدن یاد گرفته ، البته با حروف الفبای نی نی ها. صبح قبل از قوقولی قوقوی خروسها با صدای جیغ و داد ایشون از خواب بیدار میشم. مثل باباهای قدیمی که برای نماز صبح الله اکبر تو بلندگو می گفتن. با ذوق و شوق جیغ می کشه و تا نیای بالای سرش متوجه نمیشی این جیغِ خنده است؟ عصبانیته یا گریه! از دیروز حین تامی تایم رو دستاش بلند میشه ولی هنوز بلد نیست کلاج و فرمون با هم بگیره ، رو دستاش پا میشه ولی وقتی می خواد پاهاشو تکون بده دستاش رها میشه و مثل نی نی که تو آب استخر گذاشتنش بی هدف دست و پا می زنه. دخترک حسابی با خمیر کِلِی مشغوله . تو فکرمه براش مواد اولیه خمیر گل چینی بخرم ولی تا بخوام اقدام کنم احتمالا مدارس باز میشن. دیگه کمتر میره سراغ پسرک ، اون شور و شوق بچه نو از سرش افتاده و فقط در حد گیدی گیدی یه سر براش تکون میده و خداحافظ برای عصر با کل ساختمون قرار پارک چیدیم ، بچه ها رو بیرون یه فری بدیم و من ذوق دارم . همینکه کاری خارج از روتین خونه پیش رومه بهم انگیزه میده. امسال تابستون فقط یه بار دریا رفتم انقده گرمه حتی هوس نمی کنم برم ولی جنگل دلم می خواد ، جنگل دست نخورده ای که خنک و مه گرفته باشه [ جمعه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۵ ] [ 9:42 ] [ گلی ]
[ ]
|
|
| [ فالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |