|
گلی |
||
|
یه روز ابری و خنک دیگه است . روی مبل ، زیر پنجره لم میدم ، دور از بچه ها .سکوت قشنگیه . خوبی زندگی در کوچه بن بست حذف صدای ماشینها و آدم هاست ولی از دل همین سکوت هم میشه صداهایی پیدا کرد. عجیبه ! امروز هیچ پرنده ای آواز نمی خونه. یادمه بچه که بودم ، کاغذ و قلم بر می داشتم و تعداد صداهایی که می شنیدم می نوشتم. به عمق صداها فکر می کردم و چند مدل پرنده ، گریه نوزاد ، باد ، برگ ، زنبور ، ماشین ... پیدا می کردم و تو دفترخاطراتم می نوشتم. انگار یه راهنمای درونی داشتم که بهم این کارها رو یاد می داد.اینکه گاهی فقط شنونده باشم بله . مدیتیشن می کردیم وقتی مدیتیشن مد نبود 😁
[ یکشنبه ۱۴۰۵/۰۶/۱۵ ] [ 7:52 ] [ گلی ]
[ ]
|
||