گلی
 
خانه مطالب ایمیل قالب وبلاگ پروفایل

امروز هم قصد داشت آروم و ملوس شروع شه و فقط به‌عنوان یک تاریخ مهم در زندگی پسرک، یه جایی گوشه‌موشه‌های ذهنمون ثبت شه.ولی گلی چیکار کرد؟طی یک حرکت انتحاری جلیقه‌ی نارنجک بست و رفت بازار.

انتظار داشتم تو هر مغازه یه قیمت بپرسم و فکم بیفته، ولی فکرشم نمی‌کردم فکم در بره. خیلی از زمونه عقبم. قیمت‌هایی که فروشنده‌ها به‌عنوان قیمت قدیم می‌گفتن، از نظر من هنوز توجیه نداشت، چه برسه به قیمت روزشون.

قسمت خوب ماجرا این بود که مامان اصرار کرد کفش مدرسه‌ی دخترک رو به‌عنوان هدیه ازش قبول کنم و من حین حساب‌وکتاب، پشت مامانم این شکلی بودم:😃 Yes! 😁

چشممو بستم و یه کوله هم برای خودم خریدم به قیمت هوارتومان.این یکی هنوز خیلی به چشمم نیومده بود تا اینکه برای گوشی خودم قیمت گلس گرفتم.از یه تومان شروع می‌شد.اینجا اون فکه که گفتم در رفت. آخه یکی دو ماه قبل برای دخترم عوض کرده بودم دویست تومان.

قیمت‌ها چجوری این‌قدر بدو بدو دارن عوض می‌شن؟نکنه پول از ایران درمیاریم، تو بازارای سوییس خرج می‌کنیم؟

ولش کن. خبر داری غذای کمکی پسرک رو شروع کردم؟

[ جمعه بیستم شهریور ۱۴۰۵ ] [ 14:37 ] [ گلی ] [ ]
درباره وبلاگ 🌷