گلی
 
قالب وبلاگ

داستان عشق نافرجام من به شیرینی و شکلات و خوشمزجات شنیدین؟ خوب بگم که من عاشقشونم ولی اونا نیستن. معمولا هم به یکی بسنده نمی کنم چندتا چندتا می خوام😁مثلا دیروز .

دورهمی ساعت۱ بود و من ناهارپلوماهی رژیمیمو دقیق با ۶ قاشق برنج خوردم ولی چشمتون روز بد نبینه وقتی رسیدم سفره رنگینی پهن بود با ماکارانی خوش رنگ و لعاب . حالا من اصلا ماکارانی دوست ندارم ها. کلی تعارفم زدن و من دو دستی تو هوا علامت می دادم که نه نه نه ، من رژیمم ولی خوب حالا که اصرار می کنین یه لقمه کنارتون می خورم . نشستم سر سفره و گفتم اگه شما رو از تعارفتون پشیمون نکردم . همینم شد😐یک بشقاب ماکارانی خوردم. می تونستم بیشتر هم بخورم ولی روم نشد😬بعد ناهار بوی کیک تازه تو هوا مثل ربان تو دستای رقاص باله پیچ و تاب خورد و از تو فر ، رقصید به آشپزخونه و حال و پذیرایی و از بین مبلها رفت تو دماغم. مگه میشد اون کیک با چایی نخورد؟ بعد اون دانمارکی هایی که تعارف کردن اگه برنمی داشتم نمی گفتن چقده حرکتش زشت بوده؟ یکم بعد دوباره چایی تعارف زدن نباید بازم از اون کیک سیب و دارچین خوشمزه ها برمی داشتم؟ اون شکلات کاکائویی مغزدار که منو یاد شکلاتهای خونه مادربزرگم انداخت اگه نمی خوردم گناه نبود؟ نه خداییش تو بگو گناه نبود؟

[ دوشنبه سی ام شهریور ۱۴۰۵ ] [ 11:0 ] [ گلی ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دوستان عزیزم من ، من بی معرفت نشدم ، فقط رسیدگی به منزل با دوتا بچه یخورده زمان بیشتری از من می گیره ، فقط می رسم به وبلاگهای بروز شده در زمان محدود سر بزنم ، ولی به یاد همتون هستم ، لطفا پوزش منو پذیرا باشید
لینک های مفید
لینک های مفید