|
گلی |
صبح دل انگیز من از هشت شروع شد. یعنی از شش شروع شده بود ولی من محلش ندادم . کل نیم روز اول با بی حالی و خستگی و گریه بچه گذشت تا اینکه ساعت ده ، نیم ساعتی چرت زد.این وسط بچه های همسایه ها مدام در زدن و من با پچ پچ دم در فهموندم که بچه خوابه و اجازه ورود ندادم. خیلی خوابم میومد ولی به دخترک قول بیست دقیقه های طلایی دادم که فقط و فقط مال خودش باشه و کاردستی درست کردیم. یک کیف پول کاغذی خیلی ناگهانی به مهمانی عصرانه یا همون سفره زنانه دعوت شدیم. همون خونه با صفای سری قبلی ، اینبار شانس با من یار بود و منظره خونش با بارون تماشا کردم. پسرک مشغول دلبری با خانومهای محفل بود . بعدشم بردمش دکتر بلکم دلیل گریه هاش بفهمم. روده هاش صدا میدن و لثه هاش هم ورم داره . دوز دارو شکمش بالاتر برد و قرار شد من یه مدت لبنیات و ماهی نخورم.حالا چه اتفاقی می افته؟ رژیم غذایی من به خاطر کبد چرب باید سرشار از ماهی و مرغ باشه و گوشت قرمز کمتر بخورم. تازه تصمیم گرفته بودم ماهی بیشتر درست کنم ،هم به خاطر کبدم هم اینکه غذای بی دردسریه و با این بچه گریه او زودتر می تونم غذا بپزم. اقای همسر هم مدتیه از مرغ بدش اومده و ممنوعش کرده .از طرفی اگرم نخوام گوشت و مرغ و ماهی بخورم، رژیم بدون پروتئین میشه و زودی گرسنه ام میشه .حالا من چه بکنم؟ + امشب پسرک لطف کرد و الان خوابید [ یکشنبه بیست و نهم شهریور ۱۴۰۵ ] [ 21:9 ] [ گلی ]
[ ]
|
|
| [ فالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |